تبليغاتX
رجه
من شکست نخواهم خورد،ورزشکار شکست مي خورد،تاجر ورشکست مي شود،سياست مدار ناکام مي گردد،ولي من شکست نمي خورم.ايمان و دوست داشتن رويين تن ام کرده اند..."دکتر علي شريعتي-مجموعه آثار،جلد1،صص267-268

مازندنومه،سردبير:پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری با آلمان این بی‌طرفی ناپایدار بود.

در ادامه ماجرا، ارتش متفقین به بهانه ي حضور جاسوسان آلمانی در ایران به اشغال کشور مبادرت ورزید.در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی و رضاشاه ناچار به استعفا شد. متفقین هم با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او -محمدرضا- موافقت کردند.

از جنگ جهاني دوم ما مازندراني ها خاطرات پل ورسک را در يادها داريم.پلي که در زمان حکومت پهلوي اول توسط آلمانی‌ها در طول جنگ جهانی دوم در شهرستان سوادکوه به رهبری سرمهندس اتریشی یعنی والتر اینگر ساخته شد.

از پل پيروزي-ورسک-که بگذريم،در نخستين روز هفته جاري،پس از 70 سال حال و هواي جنگ جهاني دوم شايد براي آخرين بار در مازندران(بخوانيد سوادکوه) زنده شد!

طنين جنگ جهاني دوم را اين بار در آخرين روزهاي دي ماه 90 شهيد کربلایی آقا فتحی-سرباز دلاور اهل روستاي کارمزد زيراب سوادکوه- به صدا درآورد.

*آقافتحي کيست؟

اگر نزد پيران کارمزدي بنشينيد و از سينه آن ها خاطرات کهن و حماسه هاي ايل و تبارشان را جست و جو کنيد،حتما" با افتخار از دلاوري هاي استوار يکم کربلایی آقا فتحی نام مي برند.

"او 100 سال پيش باسواد محل بود و با نفوذي که داشت مشکلات اهالي را رفع و رجوع مي کرد. این مرحوم حماسه ای را در جنگ عليه دشمن بيگانه خلق کرد که درنوع خود بی نظیراست"-اين را يکي از اهالي دهکده کوهستاني کارمزد مي گويد.

اين سرباز وطن فرزندآقا فتح الله،از نوادگان حاج غلامعلي و پدر مرحوم استاد منوچهر فتحي است که جملگي اهل روستاي کارمزد زيراب اند.

آقافتحي در 25 اسفندماه 1282 در همين روستا تولد يافت.ارتش شوروي اوايل شهريور 1320رسما"به خاک ميهن حمله کرد اما آقافتحي چندماه پيش از حمله متفقين در تاریخ 21 فروردین سال1320 در سن 38 سالگي در منطقه چات- مرز امروزی ایران و ترکمنستان-به شهادت رسيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط رجی مرد |

روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...

مه گرفته ،

رقص تابوت در هوا را گریه کن ...

گریه کن ،

من را میان دست ها و اشک ها

اشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد ها

روز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...

خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...

گریه کن ...

من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...

سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب ها

گریه کن ،

و بغض بشکن ... در هجوم خاطرات

دفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط تیکا |

گاهی سکوت کن...
"براستی سکوت را فوایدی است که به زبان در نیاید..."

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط تیکا |

در قلمرو دل

آنچه به راستی از زندگی تمنا داری

درین جهان سراغ نتوانی کرد

تمامی آن که مشتاقی و آرزومند

نهفته به درون تست

و دیگر هیچ کجا یافت می نشود.

در اعماق دل خویش جستجو کن

و چون با تو راز گوید

روشنی پیام را در پندارهای باطل مپیچ

او یگانه پیامبر تست

پیغام را دریاب

که دل، تنها راه هموار است

به جانب عشق و شادمانی و سرشاری.

آن چه در دست های تو گنجد فراتر از قامت دست نرود

اما خیالی که بر دل نشیند

همواره فزونی یابد

وسعت پذیرد

و جاودانه در گستره های تکامل

ریشه دواند.

دل را وسعتی است به پهنه گیتی

و جایگاه عشق است

تا که در او جای گیرد و لبریزش کند

و این معنای مطلق زندگی است.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط تیکا |

ديگر نه آدم , آن آدم است و نه حوا , آن حوا!


ما زاده ی کدامين دو نخستينيم که نه بوی آدميت داريم و نه هوس حوا !!؟


بی ربط:

- در رحمت خداوند بر آسمان ایران گشوده شد!

ان شاالله بزودی رحمات دیگرش را هم میبینیم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط تیکا |

رخت زیبای  آسمانی را

خواهرم با غرور بر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است باور کن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط تیکا |

خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا اینکه احساسی از اعتماد بصورت شرطی در شما بوجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می توانید با هر اتفاقی مقابله کنید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 4:59 قبل از ظهر توسط رجی مرد |

زندگی تنها عبور نفسها نیست..!تداعی لحظه هاییست که بیاد دوست میگذرد..!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 4:38 قبل از ظهر توسط رجی مرد |

با عرض سلام به دوستان عزیز

قسمتی تو این وبلاگ به نام حسابداری باز کردیم و مطالبی رو هم از جاهای مختلف مخصوصا سایت http://www.hesabdar-javan.blogfa.com/ در وبلاگمون گنجوندیم

خوشحال میشیم اگر دوستی که در رشته ی حسابداری فعالیت دارن نسبت به تکمیل مطالب اقدام بفرمایند

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط رجی مرد |

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط تیکا |